عهد شکنی
ولی خوب، بعضی وقتا نوشتن تنها درمان آدمیه، امشب هم یکی از همون وقت هاس، اینو میگم که اقلا یه دلیل برای شکستن عهد خودم داشته باشم، که بگم از ابتدای نوشتن تو بلاگ تا حالا ثبت موقت نداشتم و الآن 11 تا دارم، که باشه برای بعد کنکور... شایدم هیچ وقت!! تو زندگی این همه عهد شیکوندم، این هم روش!
دیگه چیزی نمونده و من دارم آخرین تلاش های خودم رو می کنم، برای چیزی که دوستش دارم! که بگم، من تلاش خودم رو کردم! الآن دیگه میز و اینا جواب نمیده، تمام کتاب و جزوه و چرک نویس و نمونه سوال ها رو پخش کردم رو زمین اتاق. خلاصه که ببینی فکر می کنی یه بمبی چیزی اینجا منفجر شده! بیشترین مشکلم فعلا ریاضیه، چون حجمش زیاده و من هم یه کم بی محلی کرده بودم بهش.
پ.ن: یه گل که خوردم، باید منتظر بقیه بازی بود!
پ.ن: کاش آدم ها اینقدر پیچیده نبودن، چون باعث پیچیده تر شدن مسائل میشن!
پ.ن: نمی دونم چرا تو زندگیم، درست وقت هایی که موقع نتیجه گرفتن از تلاش و زحمته، یه چیزی باید بیاد و گند بزنه به همه چی! یه چیزی که اصلا وقتش نیست و اصلا فکرشو نمی کنی، و اون وقت بعدا هست که می فهمی ارزشش رو نداشته که بخواد همه چیز رو خراب کنه! ولی حیف که اینو دیر می فهمی!
پ.ن: من به نفسم اعتماد دارم، تو هم هنوز به من اعتماد داری؟! داری؟! داری؟! ...
پ.ن: کلهم اثرات این درس هاست، جدی نگیرید، سوال هم نفرمایید، حتی شما!