استخـــــــونی

الآن اینجوری هستم!

خسته هستم!

سرم نمی دانم چرا درد گرفته است!

اعصابم هم به هم ریخته است!

این زبان هم کلافه ام کرده است، هر چی می خواهم بهتر از دیروز باشم، نمی شود! امروز دقیقا مثل دیروز شد!

یه مطلب درست حسابی برای نوشتن ندارم! وقت خوانندگان رو بیخودی تلف می کنم!

هر چه هم می خواهم نت و وبلاگ و اینا رو بذارم کنار نمی شود، من یک معتاد به تمام معنا هستم! بیش از آنکه فکرش را بکنی!

صبح بعد از نماز، آمدم تو نت تا خوابم بپرد و بشینم درس بخوانم، وقتی گشت و گذارم تمام شد، مثل بچه های تغص دوباره گرفتم خوابیدم!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۷ساعت 21:2  توسط امیرحسین  |