باران!
درست است که مرحوم سهراب خان سپهری فرموده اند زیر باران باید رفت و قص علی هذا! ولی اگر ایشون امشب مثل من از ساعت 7 تا 8 در میدان فاطمی زیر بارون بدون چتر و وسایل مشابه منتظر تاکسی شهرک می موندن، یا کلا حرفشون رو پس می گرفتن یا یه بیت هایی اندر احوالات ما به شعر اضافه می کردند که البته چون مناسب این جا و در شان خوانندگان نیست بنده عنوان نمی کنم!
- خدا کنه ذات الریه و سینه پهلو و اقسام آنفولانزا ها رو نگیرم!
- کافیه برف که نه! یه بارون بیاد تا خیابونا بند بیاد، تاکسی ها نرخشون رو دوبله و بلکه سوبله کنن، تموم خیابون ها دریاچه بشه و من هم شاکی بشم! خوبه باز مملکت 4 فصله، اگه همش بارندگی بود ببین چی میشد! گرچه به نظر بهتر میشد تا بدتر!
- یه کلاسی هست خیلی کوچیکه، کلا داره منفجر میشه! تا حدی که هوا هم گاها کم میاد! از شانس من سه تا از چهار کلاسم اینجاس! وسطای کلاس می خوام مخمو بکویم تو دیوار!!
- ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
- خدا کنه ذات الریه و سینه پهلو و اقسام آنفولانزا ها رو نگیرم!
- کافیه برف که نه! یه بارون بیاد تا خیابونا بند بیاد، تاکسی ها نرخشون رو دوبله و بلکه سوبله کنن، تموم خیابون ها دریاچه بشه و من هم شاکی بشم! خوبه باز مملکت 4 فصله، اگه همش بارندگی بود ببین چی میشد! گرچه به نظر بهتر میشد تا بدتر!
- یه کلاسی هست خیلی کوچیکه، کلا داره منفجر میشه! تا حدی که هوا هم گاها کم میاد! از شانس من سه تا از چهار کلاسم اینجاس! وسطای کلاس می خوام مخمو بکویم تو دیوار!!
- ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 22:18  توسط امیرحسین
|