Home Alone 2
لازم نکرده آش رشته بپزم ! من تو جابجاییش موندم ، چه برسه به پختنش ! دیروز ناهار جایی دعوت بودم ، موقع برگشت یه ظرف آش رشته هم دادن که بیارم ( واسه خودم نبود ، ینی بزرگ بود ) . منم که حواس ندارم که ! همیشه اینجور چیزا رو می ذاشتم کف ماشین ، ایندفعه گذاشتم رو صندلی عقب ! فکرشو بکن ، یه آشی برا ما پخته بودن یه وجب روغن روش ! با تمام بسته بندی که شده بود در اثر تکان خوردن ، روغنش نشت کرد و ریخت رو صندلی و خلاصه وقتی رسیدم خونه فقط در حال شسته کردن بودم ! اول صندلی ماشین رو با تینر فوری پاک کردم ، که حالا مرحله دومش که شستن با شامپو فرش باشه مونده. دومیش پارچه دور ظرف بود که با مایع ظرفشویی شستم ، سومیشم پیراهن خوچکلم بود که با پودر لکه گیری نمودم !
همچنین بالابر شیشه ماشین هم خراب شد ، اومدم بیارم پایین گیر کرد . یه دستی بهش زدم یهو بدون اینکه کلیدشو بزنم خودش تا ته اومد و شیشه تالاپی افتاد پایین ! دیگم بالا نمیره . حالا هم رو دری رو باز کردم ببینم توش چه خبره ! یکی بیاد منو بیگیره !!
این چند روز بیوتن (رضا امیرخانی) رو که می خونم ، بد جوری معتاد دلتنگی (قمیشی) هم شدم . عجب معجونی شدن اینا با هم ! تنهایی چیزی که می طلبن یه لیوان نسکافه یا شکلات داغ و یه خلوت و تنهایی دنجه که با مقداری تفکر مخلوط بشه ...
شعار جدید : کم بنویس ، همیشه بنویس !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۷ساعت 18:9  توسط امیرحسین
|