استخـــــــونی

Home Alone 1

دیروز رفتن ، حالا من موندم و دوهفته تنهایی و تمرین برای زندگی مجردی و  حسرت ! حسرت دو رکعت نماز تو قسمت روضه ، حسرت خوندن دعا پشت بقیع ، حسرت دیدن گنبد سبز حرم پیامبر ، حسرت محرم شدن در مسجد شجره ، حسرت طواف دور کعبه ، حسرت خوندن نماز پشت مقام ، حسرت تماشای کعبه از طبقه دوم !!

ما دلمون رو خوش می کنیم به اینکه " مقصود تویی ، کعبه و بت خانه بهانس" ... آدم بلخره باید یه جوری خودش رو توجیه کنه دیگه .حالا چه اینجا باشی و چه هر جای دیگه باید دلت خدایی باشه ، خدا همه جا هست ، کاراتو میبینه ، حرفاتو میشنوه ...

تو این مدت ، کلی برا خودم برنامه چیدم ! و یه کمی هم چیدن ! هم باید خونه داری کنم ، هم پروژمو انجام بدم ، هم یه کارایی بکنم که وقتی برگشتن یه کم غافلگیر بشن ! تازه می خوام آشپزی رو هم تمرین کنم ! ( به سرم زده آش رشته هم بپزم ، جوون شما ! البته تا حالا نپختم ، ببین چه شود !! ) هم یه کم حواسم به کارا باشه و شب به شب ریپورت بدم .

 

پ.ن: همه لطف دارن و دوست دارن بنده برم خونشون و البته میگن که ناراحت میشن اگه نرم ، من چه جوری بگم که اگه قرار باشه پاشم برم خونشون ، عین دو هفته رو شام و ناهار باید مهمونی باشم و اونوقت دقیقا به هیچ کاری نمیرسم ، تمرین آشپزی نمی کنم و نمی دونم با این غذاهای فریز شده چه کنم !!

 

پ.ن: اولین کاری که پس از وصل اینترنت پر سرعت انجام دادم :

 

می خواستم ببینم این اسپلیتر توش چیه !! میثکه فیلتره ، یه سلف داره ، یه خازن .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۷ساعت 19:26  توسط امیرحسین  |