پشیمانی !
پ.ن : بیشتر برا دل خودم نوشتم ٬ در مورد هر کدوم از این جملات میشه یه پست نوشت ! داستان هر کدوم بس مفصله.
پ.ن: دستم بهتره ٬ بخیشو کشیدم . البته هنوز دست نشده !
پ.ن: گاهی دلمان تنگ می شود ٬ برای خیلی چیزها ٬ خیلی ها ٬ اما بیشتر برای معصومیت از دست رفته !
اضاف گشت :
شاعر میگه ٬ پشیمانم از پشیمانی خویش .... گفتم در ادامه پشیمانی بگم .
آقا امروز که سر کوچه منتظر بودم دوستم بیاد دنبالم بریم دنبال انجام پروژه ٬ یه آقا پسری هم سن و سال خودمون که یه فولدر آبی دستش بود ازم پرسید که کوچه پنجم کدومه ٬ منم گفتم فکر کنم اولین کوچه بعد چهار راه دست چپ ! بی اختیار یاد اون شرکتی افتادم که رفتم مصاحبه و یه موضوع داد براش تحقیق کنم ... که البته اون موقع اسمش یادم نیومد !
چند دقیقه بعد در ماشین دوستم هنگام رد شدن از کوچه پنجم ! رفیقمون فولدر به دست داشت تو کوچه راه می رفت ٬ به نظرم داشت پلاک خونه ها رو هم نگاه می کرد ٬ شاید دنبال جای خاصی بود !
میگم بد نبود اگه کارگاه می شدم ! چند وقته عجیب ارتباطاتی یهو کشف میشه ! البته خیلی وقت ها من تلاشی برای این کشف نمی کنم ٬ این پدیده از کوچیک بودن دنیا و شبکه ارتباطات خودمون ناشی میشه . بنده خدا گفت ف ٬ من رسیده بودم میدون بوستان !!