استخـــــــونی

نمایشگاه

به طور کلی گاه در مورد زمان به کار می رود ، اما در برخی موارد وقتی به عنوان پسوند قرار می گیرد ، معنای محل می دهد مثلا دانشگاه ، زایشگاه ، نمایشگاه ! خوب من فعلا با دوتای اول کاری ندارم ، و اما نمایشگاه …

 

یکشنبه روز آخر نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی بود ، و ما هم تصمیم گرفتیم بریم یه سر و گوشی آب بدیم ببینیم چه خبره . از خونه زدم بیرون ، سوار تاکسی های تجریش شدم و گفتم که نمایشگاه پیاده میشم . سر چهار راه خوردین ، دختر بچه ای رو می بینم شش هفت ساله که همراه مادرش دست فروشی می کنه .می رسیم نمایشگاه . وقتی از در شمالی می خوای وارد شی ، با انبوهی از دست فروشان مواجه میشی که از چاقو ضامن دار تا کراوات رو عرضه می کنند ، دم در ورودی با افتخار کارت دانشجویی رو نشون می دم و افسوس می خورم که از سال دیگه با قیمت فعلی هزار تومن باید پیاده شم تا بتونم برم داخل . علی الحساب راهنمای نمایشگاه رو تهیه می کنیم ببینیم کیا هستن …

 

اصولا افراد اهداف مختلفی از آمدن به نمایشگاه دارن ، برخی برای گشت و گذار و تفریح میان ! برخی که خوب کارشون اینه ، برخی میان بلکه یه چی یاد بیگیرن ، بعضی دنبال مخ زدنن ! ( منظورم مخ شرکت هاس ، که استخدام بشن یا برن کارآموزی ) و برخی دنبال جاذبه های دیگه نمایشگاه هستن !!! البته در این بین شرکت کننده ها و مسئول غرفه ها نیز در خور توجه می باشند ، چون به نظر می رسه بعضی نمایشگاه رو با سالن نمایش فشیون اشتباهی گرفتن !!

 

شرکت کنندگان در نمایشگاه بیشتر شرکت های نفتی ، گازی ، و پتروشیمی دولتی و خصوصی داخلی و بعضا خارجی و همچنین شرکت های تولیدی تجهیزات در بخش نفت و گاز و همچنین شرکت های تولیدی ابزار آلات و دستگاه هایی که برای ساخت تجهیزات به کار می روند هستن . همچنین سازمان بهینه سازی مصرف سوخت ، و برخی صنایع شیمیایی نیز در نمایشگاه دیده می شوند .

 

در بین گشت و گذار ، از هر جایی که فکر می کردم اطلاعاتشون به دردم بخوره ، مثلا برای پروژه ام، یا برای یاد گرفتن ، بروشور یا سی دی گرفتم که شامل چند شرکت ساخت دستگاه های صنعتی نیز بود . اما نکته قابل توجه اینه که خیلی ها دنبال جزوه و خودکار و اشانتیون و خلاصه از این چیزان و ممکنه جزوه و بروشور به دردشون نخوره اصلا ، و البته این در حالیه که وقتی اطلاعاتی از شرکت ملی صنایع پتروشیمی خواستم ، وقتی ترازنامه رو بهم داد یه جورایی احساس کردم چیزای دیگم همراهش بود که منصرف شد و باقیش رو زیر میز همونجا گذاشت !!! و من موندم در این همه پاسکاری ایم به اون و اون به این و البته همکاری صنعت با دانشجو !! ( به طور کلی صنعت با دانشجو بده ! اولن میگن چیزی حالیمون نیس ، دوما همش فکر می کنن همین پس فرداس که اگه کار یاد بگیری سر جاشون نشستی ! ) البته همه هم اینطوری نیستن ، چه حالی داد پتروشیمی اراک بهم ! تلافی بازدید مزخرف دو سه سال پیش رو در آورد ، نمی دونی چه حالی داد وقتی یه سوال ازشون پرسیدم و با وجود اینکه فهمیدن دانشجو ام دعوتم کردن داخل ، یه پذیرایی کردن و مهندس اومد و نشست تا جواب مارو بده !! و بهم گفت کدوم قسمت پتروشیمی برم . کلا نه که دانشجوها رو تحویل نمیگیرن ، من ذوق مرگ شدم تحویلم گرفت !! بگذریم …

 

وقتی در یکی از سالن ها مشغول تماشا کردن و غرق در افکار بودم ، صحنه ای دیدم که گفتم خاک بر سرت امیرو !! پنج ساله دانشجویی ، اون وقت هنوز هم تنهایی پا میشی میای نمایشگاه ! از این سال پایینی ها یاد بگیر !! همچنین وقتی دیدم خانم پیری ، موجه ، معلوم بود که برای دیدن نمایشگاه نیومده ، از غرفه ها شکلات و کیک و خودکار و کیسه و خلاصه اینجور چیزا رو جمع می کنه ، غصم گرفت ، یه درد عمیق ، یه آه غلیظ …

 

البته یه چیزهایی هست که در دانشگاه هیچ وقت یاد نمیدن ! و هیچ وقت هم یاد نمیگیری ، این رو وقتی فهمیدم که در مورد مباحثی صحبت کردم و دیدم که با وجود اینکه مثلا درسشو خوندیم اما خیلی چیز ها هست که آدم تو کار یاد میگیره … بماند که یه چیزایی که باید بلد باشی رو هم از یاد بردی …

 

مهیج ترین قسمتش ، شیرین کاری یک دستگاه بیل مکانیکی بود ! چه کارا که با این نکرد ، ما هم رد می شدیم شانسی دیدیم ! حالا کارش تموم شده ، یکی برگشته میگه بیا ! سه ساعته می خواد پارک کنه بلد نیست ! :دی یه قسمت هم یه سری عکس قدیمی بود که از بعضی هاشون عکس گرفتم .

 

خلاصه که خداییش کلی چیز جدید یاد گرفتم ، و یه سری اطلاعات به دست آوردم و یه طرح دوستی ریختم با یه سازنده تا فقط یه سیستم از دستگاهشو قیمت بده و بفروشه ، خودم راضی بودم ، چون در مجموع برام مفید بود . در آخر از خودمون با یه بستنی سبز که مزه آناناس !! میداد ، در باد فراوون ، در حالیکه آستین کوتاه تنمون بود و می لرزیدیم ، پذیرایی کردیم ! منطقه نمایشگاه کلا خنکه و یکشنبه یه نمه بارونی هم که اومد هوا لطیف شد . موقع برگشت با اینکه از معدود کسانی بودم که پیاده بودم ، خدا رو شکر کردم که با ماشین نیستم ، ترافیک درهای خروجی اعصاب خرد کن بود. بعد از کلی پیاده روی بر روی پل جدید سئول ، سوار تاکسی شدم ، دوباره به چهار راه رسیدم ، همون دختر و مادرش هنوز سر چهار راه وایسادن ، لحظه ای فکر می کنم تو این شش ، هفت ساعت چقدر کاسب شدن !؟ بعد میگم تو این مدت چه مذاکراتی ممکنه تو نمایشگاه انجام گرفته باشه ، و چه قراردادهای نجومی در آینده بسته میشه . و به سهم اون دختر از گاز عسلویه ، که با قطر مشترکه . و به بنزین لیتری 100 تومن و یارانش … و به حق مسلم اون دختر … به گربه ای که روی کلی ثروت خوابیده ، به اقتصاد بیمار ، به سفره نفتی …  ، به مدیریت صحیح ، به آینده ای که باید بسازیمش …

 

 

 

اگه گفتین این عکس چیه ؟


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۷ساعت 3:7  توسط امیرحسین  |