عید و عیدانه
دو سه ساله که شدم هنوز چیزی از سال نو نمی فهمیدم ! تو عید دیدنی ها راه افتاده بودم و همچنین حرف می زدم ! خونه کسی که می رفتیم دوست داشتم خونشونو کشف کنم ! یه جورایی برم به همه جا سرک بکشم . همچنان آدم بزرگا دوست دارن آدمو ماچ کنن و بشونن بلغشون . پول رو قبول می کردم اما کادو رو بیشتر دوست داشتم !!
چهار پنج ساله که شدم ، یه چیزایی از عید و نو شدن سال فهمیدم . تو عید دیدنی ها دیگه راه نمی رفتم . بیشتر مینشستم کنار والدینم . اگه مهمونامون و یا صاحب خونه که ما مهمون بودیم بچه داشتن علی الخصوص بچه همسن که دیگه نور علی نور بود . بازی می کردیم و تو سر و کله همدیگه می زدیم . البته من نفهمیدم چرا بعضی وقتا دعوامون هم می شد و با هم قهر می کردیم ! خوشبختانه آدمو فقط موقع ورود و خروج ماچ می کردن ، دیگم توقع نداشتن بشینی بغلشون . البته دیگه مرکز توجهات هم نیستی چون بچه های کوچیکتر جاتو گرفتن . از پول خوشم میومد چون مثل آدم بزرگا دوست داشتم پول داشته باشم . اگه کادو بهم می دادن بستگی داشت نرم باشه یا سفت ! کادوی نرم بیشتر از خانواده لباس بود و کادوی سفت اسباب بازی و از این دست !
شش هفت ساله که شدم چیزای بیشتری از عید فهمیدم ، فهمیدم سال جدید میشه ، خونه تکونی انجام میدن ، لباس های نو می پوشن و ... کمک به خونه تکونی با مشارکت در چیدن سفره هفت سین شروع میشه . همچنین مثلا گرد گیری اسباب و وسایل که معمولا بیشتر مال خودمو شامل می شد . در سال اول دبستان با پدیده ای به نام پیک شادی آشنا شدم ! که البته مدرسه در کنار اون لطف می کرد و یه پیک هم خودش میداد . انجام دادن این تکالیف معمولا با حرص و جوش فراوونی برای والدینم و مخصوصا مامانم همراه بود . از اون جایی که بچه خوبی بودم تکالیفم رو تلمبار نکردم و خورد خورد طبق تقویم خودش انجام دادم . کیف اساسیم رفتن به خونه فامیل های نزدیکمون بود که کامپیوتر داشتن ! تا بازی کنیم . ما اون موقع کامپیوتر نداشتیم . دو هفته تعطیلی نوروزی برا ما که دنبال یه روز تعطیلی تو تقویم می گشتیم گنجینه ای بود .
در دوران دبستان چیزای بیشتری فهمیدم ، یه چیزای مختصر راجع به گردش زمین و فصل ها و سال خورشیدی . راجع به نوروز و رسم باستانی . تو خونه بیشتر کمک می کردم ، و وظیفه اصلیم جمع کردن اتاق خودم بود !! بعد از تجربه حل کردن پیک سال اول سال های بعد حل بیشتر پیک به شبای آخر موکول می شد ! هیچ وقت نشد اول کار بشینیم و تمومش کنیم و تا آخر خیالمون راحت باشه . مدرسه بیخیال پیک شادی می شد و خودش پیک می داد . البته برای حل این پیک ها مجبور می شدم از همه کمک بگیرم . سال های آخر دوره دبستان برای سر کار گذاشتن ما ساخت یه چیزی رو هم به عنوان تکلیف می دادن مثلا الکتروسکوپ !! در این دوران دوست داشتم بیشتر پول عیدی بگیرم ! معمولا بعد عید مقدار عیدی جمع شده باعث فخر و مباهات بین بچه ها میشد . البته بعضی ها این مقدار رو با ریز لیست بیان می کنن . " مامانم این قدر ، بابام اینقدر ، فلانی ... " همچنین خرید لباس عید از کارای لذت بخش روزگار بود !!
دوران راهنمایی کمک کردنم بیشتر شد و علاوه بر جمع آوری وسایل خودم کارهای دیگری که ازم بر میومد رو هم انجام می دادم . انجام تکالیف نوروزی هنوز داستانی بود . بعد از عید پای ثابت موضوهای انشا چگونگی گذروندن تعطیلات عید بود ! جالب اینجا بود که با وجود این تکالیف بعد از دوهفته عید که معمولا بیشتر از این حرف ها هم میشد درس ها فراموشمون می شد !! یه قانون جالب هم کشف کردم ، همونطور که ما عیدی می گرفتیم والدین ما عیدی می دادند ، پس در واقع ما عیدی رو از والدینمون می گرفتیم !! البته هنوز قانون از این جیب تو اون جیب رو کشف نکرده بودم !!
در دوران دبیرستان که خوب ما هم بزرگ شدیم و دیگه همه کاری ازمون بر می یومد . تکالیف نوروزی بیشتر حل کردن کوهی از مسائل بود که معلمین دروس مختلف طرح کرده بودن . در این دوران به ذهن آدم میرسه که میشه هر جا پدر مادر آدم پا میشن میرن نرفت !!! درس بهونه خوبیه برای اینکه از زیر رفتن به خونه کسی که نمیخوای در بری . وقتی بهت می خوان عیدی بدن سرخ و سفید میشی و ممکنه بگی من دیگه بزرگ شدم ، ولی با کمال میل قبول می کنی . به این نتیجه رسیدی که زندگی خرج داره !
دوران پیش دانشگاهی به خاطر کنکور کلا از حال و هوای عید خارج بودم . نه کمکی کردم ، نه جایی رفتم ، نه وقتی کسی می یومد خونه بودم ، نه رفت و روبی ... همش درس و درس و درس !! البته اونم خوش گذشت ، یاد اردوی درسی کرج و گربه هاش به خیر ! اون موقع فکر و ذکرمون درس بود و لا غیر . وقتی بر گشتم با عیدی هایی مواجه شدم که که در غیاب من به داداشم داده بودن ، پس منو فراموش نکردن !
سال اول که دانشگاه قبول شدم خیلی چیزها فرق کرد !! گواهینامه گرفته بودم ، بنابر این علاوه بر کمک داخل خونه در خرید ها هم می تونستم کمک کنم . بهونه ای برای از زیر کار در رفتن وجود نداشت . در دید و بازدیدها معولا صحبت سر کنکور و دانشگاه و رشته و خلاصه این جور چیزا بود . ما هم که جو گیر خیال می کردیم رشته مهندسی قبول شدیم خبریه !! دوست داشتیم خوش تیپ پاشیم بریم اینور و اونور که حالا ..... بماند !!!! گرچه تو ایران اگه خیلی پرت نباشی فارغ التحصیل شدنت با قبول شدن تضمین شده . دراین سال با تعطیلات نوروزی دانشگاه آشنا شدم ، علاوه بر دو هفته تعصیلات نوروزی ، چند روز قبل و چند روز بعد نوروز به دلیل رفت و برگشت تعدادی از دانشجویان به شهرشون و البته دو دره بازی دیگر دانشجویان تعطیل می شود . در دوران دانشجویی فهمیدم که این حول حالنا که میگن یعنی چی ! فهمیدم که علاوه بر خونه تکونی خونه میشه دل رو هم خونه تکونی کرد !! فهمیدم که آغاز سال جدید میشه آغاز شیوه جدید زندگی کردن باشه اما افسوس که خیلی ها اینو فقط با زبون قبول دارن . از دیگر چیزایی که فهمیدم این بود که بی دلیل هم میشه خونه کسی نرفت ! و نیازی به بهونه درس نیست .
و الآن .... عید دیگه برام مثل قدیما نیست ! اونجوری علاقه ای به خرید لباس های نو ندارم ، شاید هم دلیلش این باشه که لباس نو دارم ، دوست دارم عید مسافرت برم و یه جای آروم بدور از سر و صدا و های هوی زندگی ، بدور از مهمونی رفتن و مهمون داری کردن فکر کنم به سالی که گذشت و به سالی که اومد ... دوست دارم بشینم و تولد طبیعت و بهار رو نگاه کنم . اسم عید که میاد در کنار همه خوشحالی و شادیش ناراحت هم میشم ، به خاطر شلوغی خیابونا ، مغازه ها و صف وایسادن ها ، شلوغی بانک ها ، شلوغی اداره ها و عیدی خواستن عده ای !! انبار گردونی شرکت ها و اعصابی که در گیر و دار این داستانا خورد میشه ... به خاطر بستن کارهای سال قدیم ، به خاطر گرونی اجناس ، به خاطر اون کارمندی که حقوقش مثلا 300 تومنه . نمی دونم با حقوقش اجاره خونشو میده ؟ گوشت و مرغ میخره ؟ میوه و شیرینی عید رو میخره ؟ یا لباس برای بچه هاش ؟ به خاطر اینکه دم دمای عید همه چی گرون میشه و وقتی می پرسی میگن دم عیده ! و بعد عید هم دیگه پایین نمیاد . به خاطر 4 شنبه آخر سالش که امسال اولین سالیه که موج انفجارش هنوز مارو نگرفته ، به خاطر حادثه های جاده ایش که باعث و بانیش خودمونیم . و از همه مهمتر به خاطر گذر عمر !! هر بار که نوروز میشه نشونگر یک سال نزدیک شدن به پایان عمره ، و یک سال اضافه شدن بر مدت زندگی . که هر سال سریعتر از پارسال میاد و میره . انگار هنوز شروع نشده تموم میشه . وقتی یکسالته ، گذشت یکسال به اندازه تمام طول عمرته ، وقتی 20 ساله میشی ، گذشت یک سال به اندازه یک بیستم طول عمرته و هر چه قدر بزرگ تر میشی این نسبت کوچیک تر میشه و گذشتنش سریعتر . و کارهایی که همیشه می خواستی انجام بدی ولی نتونستی و موکول میشه به آینده. اینجاس که میگی ناگهان چه زود دیر میشه ...
نوشته های بنده رو خیلی هم جدی نگیرید !! از اونجایی که این نوشته آخرین پست ما در سال قدیم می باشد ، پیشاپیش فرا رسیدن سال نو و عید نوروز را به تمام دوستان تبریک گفته ، آرزومند سالی خوش همراه با شادی و تندرستی و موفقیت برای خودتون و خانواده هستم . امیدوارم تعطیلات بهتون خوش بگذره ، لحظاتتون بهاری .