دومین هفته پس از آرامش !
سلام
خوب میگی چیکار کنم !؟ موتورم روشن نمیشه ! دو ماه و خورده ایه که ننوشتم ! توجه داری که نن وش تم ! اونم کی ؟ من ! حالا باید صبر داشته باشی تا کم کم راه بیفته !
بذار واست تعریف کنم !
5 شنبه ساعت 13/40 در منزل ( کنکور ساعت 15 می باشد ! )
گوشیمو خاموش کردم ! یه آن روشنش می کنم ببینم چه خبره ! زنگ می خوره ! میگه نرفتی ؟ میگم نه ! حالا وقت هست !! و من خدا رو شکر می کنم که دوستانی دارم که قبل کنکور به من زنگ می زنن و بهم روحیه می دن !
ساعت 13/50 میرسم میدون شهرک ، سوار تاکسی هفت تیر میشم ، همت و مدرس یه کم شلوغه و من که احساس دل گندگی داشتم داشتم دلشورگی می گرفتم ! تو بزرگراه تلفن یکی از مسافر ها زنگ می خوره :
- آره دارم میرم بهش زهرا . نه بابا ! اینجوری نبوده که ! شب عروسی یخورده گشت که زدن همرو می پیچونن می زنن به جاده که برن شمال . هیچ کی هم خبر نداشته ! جز رفیق پسره که صداشو در نیاورده . تو راه معلوم نیس چی شده یه راست رفته ته دره . همچین سوختن که قابل شناسایی هم نبودن ، یه وعضی خلاصه ... آره بعد دو سه روز یه محلی پیداشون کرده . گفته کنار ماشینشون شغال مغال هم بوده ...
با این گفت و گو بسیار روحیه بخش !!! بسیار حال مناسبی برای کنکور پیدا کردم ! البته خدا رو شکر کردم که هنوز می تونم زندگی کنم همچنین عروسی نکردم که شب اول بزنم برم ماه عسل شمال و خودم و دختر مردم رو نفله کنم . همچنین تصمیم گرفتم اگه کنکور قبول شدم و رفتم ارشد و تونستم ازدواج کنم یه راست برم خونمون و هوس جای دیگه به سرم نزنه .
می رسیم هفت تیر ، میرم سر مفتح سوار یه تاکسی دیگه میشم .
- بله ! ببین آقا رفتم معایته فنی ( داره رانندگی می کنه و همزمان داشبورشو می گرده ! ) ایناهاش این برگشه ! آلودگی CO رو زده 1500 ppm ، گفتم این ماشین 1600 هستش ! ببینین چقدر خوبه ! 1500 از 1600 کمتره ! قبول نکردن آقا رد کردن گفتن برو تنظیم موتور . یکی از عقب تاکسی میگه ppm ینی چی ؟ راننده تاکسی مثل همه راننده های دیگه که در مورد همه چی اظهار نظر می کنن و فکر می کنن خدای ماشین و موتور و مکانیک هستن برگشت گفت همون cc دیگه ! حالا ماشینش اصلا هم خوب کار نمی کرد ! گفتم آقا شمعشو عوض کن فیلترشو عوض کن تنظیمش کن ببرش ! گفت ایناش خوبه ! می خوان از مردم پول بگیرن ! و من به اون آقا نگفتم که ppm چیه و میشه ماشن رو تنظیم کرد و رفت معاینه گرفت فقط خدا رو شکر کردم که می دونم چطوری ماشین رو تنظیم کنم و می دونم ppm چیه !ساعت حدود 14/40 می رسیم به دانشگاه تربیت معلم و حوزه کنکور ! کارت رو می گیرم دستم ، به نگهبان نشون می دم و می رم داخل . اصلا هم گشتنی تو کار نیست ، ساختمان ادبیات رو پیدا می کنم . اتاق 204 . می رم و جامو پیدا می کنم . از گرفتن کیف و موبایل خبری نیست ! اینبار افسوس می خورم که چرا مثل همیشه حرف گوش کردم و گوشی حتی خاموش خود را نیاورده و روی میزم گذاشتم . بعد از مدتی نوشته های روی تخته توجهم رو جلب می کنه ! می بینم روش حل معادلات دیفرانسیل مرتبه اول می باشد ! در این لحظه نیز خدا رو شکر می کنم که تا حدی معادلات دیفرانسیل بلدم و نیازی به استفاده از تخته سیاه و انجام عملی بسیار زشت نمی باشد ! ( اصلا هم پاک نکرن !! )
ساعت 15 ( داوطلبان گرامی ، شروع کنید ) یه نگاهی به کلش میندازم ! طبق شیرین کاری سازمان سنجش آموزش کشور سوال های ریاضی کم شده و وقت کنکور هم بشتر کم شده .
... بیشتر افراد حاضر قبل از اتمام وقت پا میشن و میرن ! زمان می گذره ! به تندی ! هر چی بلدم می زنم ، یه تعدادی نزده و مقداری شانسی !
ساعت 17/30 ( داوطلبان کد رشته 1291 وقت تمام است ، لطفا پاسخنامه خود را با دست راست بالا گرفته و دفترچه را روی زمین بگذارید ) میام بیرون ، باد سردی می وزه ! به سوال ها فکر می کنم ، به این که معیار روش زیگلر نیکولز چیه ! به این که وجود کدوم عامل در الگوریتم ضروری نیست ، به اینکه کاش ...... و کاش .... قدم زنان ، تماشا کنان و فکر کنان از تقاطع انقلاب و مفتح میام تا میدون ولیعصر . با خودم میگم اگه قبول نشم که احتمالشم زیاده اشکالی نداره ، وقت که هست ! منم اگه باشم ، سال دیگه !!
همه می پرسن چیکار کردی ! سوال ها و کلیدش که هنوز در نیومده ، وقتی هم که در بیاد همشو یادم نیس چی زدم ، تازشم اگه یادم بیاد ، هر سال یه جوریه ، اصلا نمیشه حکمی صادر کرد ، اونم برا این رشته که ظرفیتشم پایینه ....
دو دسته براشون آزمون آسونه ، یکی اونایی که خیلی خوندن که من اینجوری نبودم ، یکی اونایی که هیچی حالیشون نیست ! از اون جاییکه اولی نبودم لابد دومی ام دیگه ! و معمولا این جور آدما نمی دونن که نمی دونن !! ینی جهل مرکب ! که البته می گن آدم تا ابد دهر توش می مونه !!
حالا اینکه برام آسون بود یا سخت ! هر دوش ! به هر حال با این وعض درس خوندن من زیاد امیدی نمیشه داشت ! نبودنم و نن وش تنم را به حساب درس خوندن نذار ، تا کنکور ننوشتم ، اما دلیل نمیشد که کارای دیگم نکنم ! تقریبا اواخر همه کاری کردم غیر درس خوندن !!! اون از امتحانا ، از گزارش نوشتنا ، از ترجمه ، و ترمی که گذشت و نتیجش بهترین ترم در طول تحصیل شد !!! اون هم از کارای دیگه
این روزها هم درگیرم ! کـــــــــــــــــــار دارم ! خستم ! چشمم می پره ، آخرای ساله ، از این ور و اون ور کار مونده ، دانشگاه و انتخاب موضوع پروژه یه طرف ، پروژه طرح و اقتصاد یه طرف ، کارای خونه این طرف ، ( بدون الف و ی هم همون طرف :دی ) ، این یکی هم که حسابی درگیرمون کرده همه طرف !!
راستی ، به تدریج جواب کامنت می دم و البته نظر هم میدم .
اضاف گشت :
دانشگاهو اشتباهی نوشته بودم تربیت مدرس حواس نمونده که !
با شروع کنکور تموم ماجراها یادم رفت ! وقتی تموم شد دوباره یادم اومد !