تبليغاتX
استخـــــــونی

استخـــــــونی

پیچاندن و پیچانده شدن!

یکی از دلچسب ترین لحظات زندگی دانشجویی اینه که بفهمی کلاسی رو که صبح پیچوندی و به جاش در رختخواب خوابیدی تشکیل نشده، به شرطی که بلافاصله متوجه نشی کلاس بعدی هم که به خاطرش کوبیدی و اومدی تشکیل نمیشه!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:18  توسط امیرحسین  | 

خانه دوست کجاست

خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسید سوار
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریكی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
كودكی می بینی
رفته از كاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:43  توسط امیرحسین  |